اب مژه

لغت نامه دهخدا

( آب مژه ) آب مژه. [ ب ِ م ُژَ / ژِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اشک:
من شسته به نظاره و انگشت همی گز
وآب مژه بگشاده و غلطان شده چون گوز.سوزنی.

فرهنگ فارسی

( آب مژه ) اشک

جمله سازی با اب مژه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که پروردهٔ مرغ بی‌دل شدست از آب مژه پای در گل شدست

💡 بامدادان همه شیون به سر بام برید ز آتشین آب مژه موج شرر بگشایید

💡 تا دست قضا بر سرمن آتش بیخت آب مژه از دیده من سیل انگیخت

💡 ابر به آب مژه در روی کشت گل به مل و مل به گل اندر سرشت

💡 گر بنالم کنم از تف جگر دریا خشک ور بگریم کنم از آب مژه هامون تر

💡 خاک درت از آب مژه ساخته جیحون تا آنکه نمایی نظری از ره اکرام

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز