لغت نامه دهخدا
( آب مردی ) آب مردی. [ ب ِ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نطفه. منی.
( آب مردی ) آب مردی. [ ب ِ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نطفه. منی.
( آب مردی ) نطفه و منی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپاهی زیکتن چه باید گریخت زکرداتان آب مردی بریخت
💡 آن گروهی کز ادب بگریختند آب مردی و آب مردان ریختند
💡 از زن صفتی به آب مردی حیض همه رنگ و بوی شستیم
💡 که ازچهرتان آب مردی بریخت نشاید سپاهی زیک تخت گریخت