مژه دار
متضادها
بیمژه
لغت نامه دهخدا
مژه دار. [ م ُ / م ِ ژَ / ژِ ] ( نف مرکب ) دارای مژه. دارنده مژه. || مژکدار. رجوع به مژکدار شود.
فرهنگ فارسی
دارای مژه
فرهنگستان زبان و ادب
{ciliate} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی برگی که حاشیه ای با شرّابۀ کرکی داشته باشد
جمله سازی با مژه دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به دلیل متفاوت بودن شکل سلولهای هسته آنها در چند سطح قرار میگیرند. مانند مخاط نای که منشوری مطبق کاذب مژه دار است.
💡 در توصیفات ادبی و اشعار عاشقانه، غالباً از ویژگی مژه دار و نگاه نافذ شخصیتها برای بیان زیبایی و جذابیت بیپایان آنها استفاده میشود.
💡 هنرمندان نقاش در آثار خود تلاش میکنند تا با دقت بسیار زیاد، جزئیات ظریف چهره و چشمهای مژه دار سوژه خود را به تصویر بکشند.
💡 برخی از ویژگیهای ظاهری مانند داشتن چشمهای درشت و مژه دار، در فرهنگهای مختلف به عنوان نشانهای از زیبایی چشمهای انسان شناخته میشود.