قاریه
مترادفها
حادثه، بلا، مصیبت
لغت نامه دهخدا
قاریه. [ ی َ ] ( ع اِ ) بن نیزه یا سر آن. ( آنندراج ). || تیزی و نوک نیزه. || دم شمشیر و جز آن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || شهر، خلاف بادیه. ( آنندراج ).
قاریه. [ ی َ / ری ی َ ] ( ع اِ ) سار سبز. وگویند سار سیاه. ( مهذب الاسماء ). مرغی که عرب بدان تیمن کند و دیدن آن را بشارت باران داند، گویا مژده آور باران است یا پیش رو ابر، و شخص جوانمرد و جواد را بدان تشبیه کنند و بدین معنی به تشدید هم آمده. ( آنندراج ). پرنده ای است کوتاه پای، بلندمنقار و پشت سبز. ( زمخشری ) ( اقرب الموارد ). ج، قواری. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
سار سبز و گویند سار سیاه
جمله سازی با قاریه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قاریه مو وه خودت بیدی وه بردئ / نشنفتی وه گوش خوت یه حرف سردئ
💡 سورهی قاریه در قرآن کریم، با توصیف وقایع قیامت و تکان خوردن کوهها، توجه انسان را به اهمیت روز حساب و جزا جلب میکند.
💡 در تدریس علوم قرآنی، بررسی معنای واژگان و پیامهای اخلاقی موجود در سورهی قاریه، برای درک بهتر مفاهیم معاد بسیار ضروری و مهم است.
💡 بسیاری از کودکان در مدارس مذهبی، حفظ کردن سورههای کوتاهی مانند قاریه را به عنوان اولین قدم در یادگیری قرآن کریم آغاز میکنند.