قاریه

لغت نامه دهخدا

قاریه. [ ی َ ] ( ع اِ ) بن نیزه یا سر آن. ( آنندراج ). || تیزی و نوک نیزه. || دم شمشیر و جز آن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || شهر، خلاف بادیه. ( آنندراج ).
قاریه. [ ی َ / ری ی َ ] ( ع اِ ) سار سبز. وگویند سار سیاه. ( مهذب الاسماء ). مرغی که عرب بدان تیمن کند و دیدن آن را بشارت باران داند، گویا مژده آور باران است یا پیش رو ابر، و شخص جوانمرد و جواد را بدان تشبیه کنند و بدین معنی به تشدید هم آمده. ( آنندراج ). پرنده ای است کوتاه پای، بلندمنقار و پشت سبز. ( زمخشری ) ( اقرب الموارد ). ج، قواری. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ فارسی

سار سبز و گویند سار سیاه

جمله سازی با قاریه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قاریه مو وه خودت بیدی وه بردئ / نشنفتی وه گوش خوت یه حرف سردئ

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز