لغت نامه دهخدا
فودنج. [ ن َ ] ( معرب، اِ ) پودینه. پونه. وتنج. حبق. پودنه. غاغ. ( یادداشت مؤلف ). بری و بستانی و نهری و جبلی باشد، و مراد از مطلق آن بری است. ( حکیم مؤمن ). رجوع به پونه و فوتنج شود.
فودنج. [ ن َ ] ( معرب، اِ ) پودینه. پونه. وتنج. حبق. پودنه. غاغ. ( یادداشت مؤلف ). بری و بستانی و نهری و جبلی باشد، و مراد از مطلق آن بری است. ( حکیم مؤمن ). رجوع به پونه و فوتنج شود.
( اسم ) پودنه. یا فودنج جبلی. ( اسم ) مرزنگوش وحشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریشهٔ پونه «پوتونک» بوده که به پوتونه (یا پوتینه)، فودنه، پودنه، فودنج، یا فود، دگرگون شد و همینک واژه پونه در زبان فارسی معیار استفاده میشود.
💡 در یونان باستان و در روم قدیم کاربرد داشته و یونانیان برای معطر کردن شراب از آن استفاده میکردند. در کتاب آشپزی رومیان (اِپیسوس)∗ این گیاه را به همراه فودنج کوهی و انجدان رومی و گشنیز در بسیاری از دستورهای غذائی بکار میبردند. امروزه مصرف کمی در آشپزی دارد.