لغت نامه دهخدا
فلج گردیدن. [ ف َ ل َ گ َدی دَ ] ( مص مرکب ) فلج شدن. رجوع به فلج شدن شود.
فلج گردیدن. [ ف َ ل َ گ َدی دَ ] ( مص مرکب ) فلج شدن. رجوع به فلج شدن شود.
فلج شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سمی که از چاقوی پارکر وارد بدن استون شد موجب فلج گردیدن عضلات او میشود. استون به پناهگاه پنهان سازمان چارتر منتقل میشود تا مورد درمان قرار گیرد اما با نزدیک شدن کیت تزریق شده به بدن او به سرور کامپیوترهای پناهگاه، عملیات هک سرورها فعال میشود و کییا و پارکر از اطلاعات سازمان چارتر، وجود چهار پادشاه، و مکان نگهداری «قلب» در یک کشتیهوایی در آسمان غرب آفریقا مطلع میشوند.