لغت نامه دهخدا
عکاش. [ ع ُ / ع ُ ک ْ کا ] ( ع اِ ) تننده، یا تننده نر، یا خانه آن. ( منتهی الارب ). عنکبوت، یا نر از عنکبوتها، ویا خانه عنکبوت. ( از اقرب الموارد ). عکاشة. و رجوع به عکاشة شود. || علم و لواء که بر درخت پیچد و منتشر شود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
عکاش. [ ع ُک ْ کا ] ( اِخ ) کوهی است مقابل طمیة، و عقیده داشتند که آن زوج طمیه است، که البته از خرافات باشد. ( از منتهی الارب ) ( از معجم البلدان ).
عکاش. [ ع ُک ْ کا ] ( اِخ ) آبی است. ( منتهی الارب ). آبی است دارای نخل و قصرهایی از آن بنی نمیر، در ماورای حظیان در شریف. ( از معجم البلدان ).