لغت نامه دهخدا
صاغان. ( اِخ ) قریه ای است به مرو و آن را چاغان نامند. ( معجم البلدان ). و رجوع به الانساب سمعانی و ماده ذیل شود.
صاغان. ( اِخ ) قریه ای است به مرو و آن را چاغان نامند. ( معجم البلدان ). و رجوع به الانساب سمعانی و ماده ذیل شود.
قریه ای بود در مرو. توضیح این قریه بجز صغان ( معر. چغان ) است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احمدبن عمران، از مردم صاغان. معلم قرآن بود بر طرف سکه عماره و از ابوبکر طوسی نوشت.
💡 ابوحامد احمد بن محمد صاغانی اسطرلابی، منجم و ریاضیدان ایرانی بود.