سپاره
مترادفها
مأموریت، انتصاب، تکلیف
لغت نامه دهخدا
سپاره. [ س ِ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) سی پاره است و آن یک جزو باشد از سی جزو کلام خدا. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ):
هر سقطی بعهد تو لاف هنر زند ولی
زند مغان کجا رسد بر ورق سپاره ای.
سیف اسفرنگ ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).
تا هفت جلد مصحف باهفت آیت زر
مه را به تیغ قهرت بر مه کند سپاره.بدر چاچی ( از آنندراج ).
سپاره. [ س َ رَ / رِ ] ( اِ ) سنگی را گویند که فسان سازند یعنی کارد و شمشیر بدان تیز کنند. ( آنندراج ) ( برهان ). سنباده. ( الفاظ الادویه ).
فرهنگ فارسی
سنگی را گویند که فسان سازند یعنی کارد و شمشیر بدان تیز کنند سنباده
جمله سازی با سپاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روز چهلم مرده دارتو سط قاریان قران ختم ۳۰ سپاره قران کریم را مینماید و گلم مرده جمع میشود. در بسیاری محلات لباس و اشیا میت را به مردم صدقه میدهند.
💡 زمانیکه یکسال از فوت میت میگذرد اقارب نزدیک میت غرض یاد بود عزیز خود در خانه میت تشریف میآورند. درین روز چندین قاری و دوستان میت ۳۰ سپاره قرآن را ختم میکنند. مرده دار به حد توان خود برای عزیزان غذا تهیه میدارد.