لغت نامه دهخدا
خمیرترش. [ خ َ ت ُ ] ( اِ مرکب )خمیرمایه. ترشه. ترشه خمیر. ترش خمیر. مایه فتاق. تَخ. مایه خمیر که به خمیر زنند تا نان فطیر نشود. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به تحفه حکیم مؤمن شود.
خمیرترش. [ خ َ ت ُ ] ( اِ مرکب )خمیرمایه. ترشه. ترشه خمیر. ترش خمیر. مایه فتاق. تَخ. مایه خمیر که به خمیر زنند تا نان فطیر نشود. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به تحفه حکیم مؤمن شود.
= خمیرمایه
خمیر مایه ترشه
{sourdough} [علوم و فنّاوری غذا] خمیری که با ریزاندامگان های طبیعی موجود در آرد یا با افزودن ریزاندامگان هایی به آن تخمیر شده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کیک نوعی شیرینی با منشأ اروپایی است که در تهیهٔ آن معمولاً چهار مادهٔ اصلی آرد، شکر، تخم مرغ و کره بهم زده شده و پس از درآمدن به حالت اسفنجی، پخته میشوند. به علاوه در برخی از انواع گوناگون کیکها، از موادی چون نشاسته، روغن، میوهٔ درخت یا خشکبار و مایعاتی مثل شیر، آب یا آبمیوه و ادویهجات گوناگون و همچنین از مادهای برای حجم دادن به خمیر مثل بیکینگ پودر یا خمیرترش نیز استفاده میشود.