خبیش

لغت نامه دهخدا

خبیش. [ خ َ ] ( اِخ ) نام فرمانده یاغیان مصراست که در زمان داریوش اول قیام کرد و نام دیگر او فسمتیخ ( پسام تیک ) است. توضیح آنکه چون خبر عدم کامیابی پارسیها در جنگ با یونانیان بگوش داریوش رسید وی مأمورینی به ایالات مختلف ایران فرستاد و شروع بجمعآوری لشکر کرد و در ظرف سه سال هیجانی به آسیا پیدا آمد. زیرا مردان جنگی و حافظان ممالک متفرقه احضار شده بودند. پس از آن در مصر خبیش نیز قیام کرد و خود را فسمتیخ ( پسام تیک ) نامید و او فسمتیخ چهارم بود ( 487 ق.م. ) جهت شورش را بعضی از نویسندگان زیادی مالیات دانسته اند که ایرانیان بر آنها تحمیل کرده بودند. ولی از آنجا که امپراطوری ایران موجب شد که پس از گشوده شدن آن کشور ( مصر ) دائره داد و ستد وسیع شود لذا مشکل بار مالیات امری واقعی نبود آنچه ظاهراً صحیح می نماید مشکل اساسی این بود که مصریها خود را از ایرانیان با سابقه تر در امر حکومت می دانستند و حاضر نبودند که زیر یوغ ایرانیان روند و دیگر آنکه در امر سرپیچی یونانیان آنها را تشویق میکردند نتیجه این انقلابات به آنجا رسید که خشایارشا بدانجا رود و با وجودمقاومت مصریان انقلاب را درهم شکند خبیش که خود را فرعون می خواند فرار کند و ایرانیان نیز مصریان را گوشمال بسزا دهند و مصب نیل را غارت کنند. و خشایارشا برادر خود را بنام هخامنش والی مصر گرداند. ( از تاریخ ایران باستان مشیرالدوله ج 1 صص 682 و 683 و 699 ).

جمله سازی با خبیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وجه تسمیه این کوه به روایت اهل محل این چنین است،، هنگامی که تیمور لنگ به این منطقه لشکر کشی می‌کند، همسرش گوهر شاد نیز او را همراهی می‌کند و تا زمانیکه تیمور لنگ پس از سرکوب گروه جنگجوی خبیش که محل اختفایشان کبیر کوه است بر می‌گردد در بالای کوه گور سکنی می‌گزیند. به همین مناسبت این کوه را گوهرکوه نام نهاده‌اند.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز