حکمین

لغت نامه دهخدا

حکمین. [ ح َ ک َ م َ ] ( ع اِ ) تثنیه حکم. دو حکم که هر یک را یکی از دو خصم برای فیصل و قطع دعوی تعیین کند. و چون مطلق گویند ابوموسی اشعری حکم اصحاب امیرالمؤمنین علی ( ع ) در حرب صفین وعمروبن العاص حکم معاویةبن ابی سفیان مراد باشد. آنگاه که بحیله عمرو سپاهیان معاویه قرآنها بر نیزه کردند اصحاب علی ( ع ) فریفته شدند و آن حضرت را بقبول حکمیت مجبور ساختند و پس از چند روز مشاوره ابوموسی و عمروبن عاص بر آن نهادند که علی و معاویه هر دو را از خلافت خلع کنند تا مسلمانان دیگری را بخلافت بگزینندو ابوموسی این عشوه بخورد و بر منبر شد و گفت من علی را چنانکه این انگشتری را از انگشت بیرون میکنم ازخلافت بیرون کردم و سپس عمرو بمنبر برآمد و گفت: همچنانکه من انگشتری بر انگشت میکنم معاویه را بخلافت مسلمین اختیار میکنم. و پس از این وقعه اصحاب امیرالمؤمنین بر دو فرقه شدند و فرقه ای که سپس بنام خوارج خوانده شدند لاحکم الاﷲ گفتند و بر حضرت او طغیان کردندو با اینکه غلبه سپاه امیرالمؤمنین را بود بدین حیله بی نتیجه ماند. رجوع به ناسخ التواریخ ج مخصوص به امیرالمؤمنین و تاریخ طبری و کامل ابن اثیر شود.

جمله سازی با حکمین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سه بار به وی پیشنهاد خلافت داده شد، بلافاصله پس از قتل عثمان در ۳۵ هجری/۶۵۶ میلادی، در هنگام مذاکرات حکمین بر سر نزاع علی و معاویه در صفین در ۳۷ هجری/۸–۶۵۷ میلادی و پس از مرگ یزید در سال ۶۴ هجری/۶۸۳ میلادی که در هر سه بار به علت اینکه تمایل داشت مردم بر خلافتش متفق‌القول باشند و هیچ گونه خون ریزی برای حفظ آن نیاز نباشد، این پیشنهاد را رد کرد.

💡 کوفیان به ابوموسی معترض شدند و وی به مکه گریخت. علی رأی صادر شده را تقبیح کرد و اعلام نمود حکمین قرآن را پشت سر انداخته و نهایتاً به وفاق هم نرسیدند. سپس از مردم خواست مجدداً برای جنگ با معاویه گرد آیند.