حسمی

لغت نامه دهخدا

حسمی. [ ح ِ ما ] ( اِخ ) زمینی است به بادیه و در آنجا جبالی شاهق است که پیوسته به غبارپوشیده است. || قبیله جذام. یاقوت گوید:حسمی، بالکسر ثم السکون مقصوراً، ارض به بادیةالشام، بینها و بین وادی القری لیلتان و اهل تبوک یرون جبل حسمی فی غربهم و شرقهم سروری. و قیل حسمی لجذام جبال و ارض بین ایلة و جانب تیه بنی اسرائیل و بین عذرة.( معجم البلدان ) ( مراصد الاطلاع ) ( امتاع الاسماع ج 1 صص 266-267 ) ( تاج العروس ). || آبی است کلب را و گویند آن بقیه آب طوفان نوح است. ( منتهی الارب ).
حسمی. [ ح ُ س َ ی ی ] ( ع ص، اِ ) مرد بسیار موی.

فرهنگ فارسی

مرد بسیار موی

جمله سازی با حسمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وادی روم بخشی از منطقه حسمی است. ویژگی این منطقه وجود کوه‌های صخره‌ای پراکنده در یک دشت گسترده شنی است که خاک آن رنگی سرخ‌مانند دارد. حسمی نام رایج میان بادیه‌نشینان منطقه است و به کل این منطقه اشاره دارد. حسمی منطقه‌ای است مستطیل‌شکل که از بلندی‌های جنوبی «شرات» و رأس النقب در اردن تا جنوب باختری تبوک در عربستان سعودی گسترده است. کوه‌های این منطقه کوه‌های ماسه‌سنگی است که بر اثر فرسایش پیاپی از دوران باستان شکل‌های ویژه‌ای به خود گرفته‌است.

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز