لغت نامه دهخدا
حج گزاردن. [ ح َ گ ُ دَ ]( مص مرکب ) موافاة. ( منتهی الارب ). اجرای اعمال حج.
حج گزاردن. [ ح َ گ ُ دَ ]( مص مرکب ) موافاة. ( منتهی الارب ). اجرای اعمال حج.
( مصدر ) حج کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معاويه گفت: من به بصيرت، رشادت و دور انديشى تو يقين دارم. تو را براى جنگ بهحرم خداى تعالى نمى فرستم. بلكه تو را براى حج گزاردن ماءموريت مى دهم، حرمتخدا را در حرم نگه دار و اگر بتوانى بدونقتال و خونريزى عامل على بن ابى طالب عليه السلام را از مكه بيرون كن.
💡 از طرف زيادتى، اين ذكر را حدى نيست. (ابن قداح ) از امام صادق روايت كرده است كهآن حضرت فرمود: (چيزى نيست، مگر اينكه آن را حدى است، نماز را خدا واجب كرده و حد آنبه پاداشتن همان مقدارپنچگانه - است روزه واجب، حدش، روزه داشتن ماه مبارك رمضان است، حج، حدش، حج گزاردن - در ايام ويژه - است. اما ذكر را، حدى نيست و خداوند به كم آنراضى نيست و نهايتى را هم برايش ننهاده است.