لغت نامه دهخدا
ثعلبان. [ ث ُ ل َ ] ( ع اِ ) روباه نر. || ذوثعلبان؛ بیماریی است.
ثعلبان. [ ث َ ل َ ] ( ع اِ ) تثنیه ثعلب. دو روباه. || روباه. و درکنز ثعلبان بضم اول و سوم روباه نر. ( غیاث اللغة ).
ثعلبان. [ ث ُ ل َ ] ( ع اِ ) روباه نر. || ذوثعلبان؛ بیماریی است.
ثعلبان. [ ث َ ل َ ] ( ع اِ ) تثنیه ثعلب. دو روباه. || روباه. و درکنز ثعلبان بضم اول و سوم روباه نر. ( غیاث اللغة ).
تثنیه ثعلب دو روباه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در هنگام سوزاندن مردم در اخدود، یکی از مسیحیان به نام دوس بن ثعلبان توانست از این کشتار وحشتناک فرار کند ونجات یابد، اسب سواران شاه خواستند او را دستگیر کنند، اما موفق نشدند. دوس بن ثعلبان خودرا به قیصر روم رساند، و برای انتقام جویی قربانیان اخدود (نجران) از قیصر طلب کمک نمود. چندی بعد قیصر روم با همیاری پادشاه حبشه ارتشی به سرپرستی ابرهٔ أشرم به سوی یمن گسیل داشت و یمن را اشغال نمود. پس از آن یمن مدت ۷۰ سال تحت نفوذ اشغالگران حبشی بود.