تفریه

لغت نامه دهخدا

( تفریة ) تفریة. [ ت َ رِ ی َ ] ( ع مص ) کفانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بریدن و شکافتن. ( از اقرب الموارد ).
تفریه. [ ت َ ] ( ع مص ) بچه زیرک آوردن ناقه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اقرب الموارد آرد: فرهة الناقه و افرهت اذا کانت تنتج الفره. و فره جمع فاره است و در معنی فاره آرد: الحاذق بالشی و الملیح النشیط. و ظاهراً معنی دوم در این مورد مناسب است.

جمله سازی با تفریه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارگ در چهار اطراف زمین هایی برای سرسبزی دارد. امیر حبیب الله سراج الملة و الدین در تابستان با خانواده خود در این قصر سپری می کردند که تفریه گاه تابستانی او بود.