لغت نامه دهخدا
بیژنوند. [ژَ وَ ] ( اِخ ) اسم یکی از طوایف ایل دلفان از طوایف اربعه طوایف پیش کوه ایلات کرد ایران است که در صفرخانی، حیدربکی و بیژنوندخانی سکنی دارند. ( یادداشت مؤلف ). ایل کرد دلفان. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 64 ).
بیژنوند. [ژَ وَ ] ( اِخ ) اسم یکی از طوایف ایل دلفان از طوایف اربعه طوایف پیش کوه ایلات کرد ایران است که در صفرخانی، حیدربکی و بیژنوندخانی سکنی دارند. ( یادداشت مؤلف ). ایل کرد دلفان. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 64 ).
اسم یکی از طوایف ایل دلفان از طوایف اربع. طوایف پیش کوه ایلات کرد ایران است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و هم در این سال [۱۲۴۲ ه.ق] میان شاهزاده حسام السلطنه محمد تقی میرزا فرمانگذار بروجرد و بختیاری و خوزستان و شاهزاده محمود میرزا فرنگذار لرستان فیلی کار به مبارت کشید و از این روی که در میان قبیله ساکی و سگوند مقاتلتی رفت و چند کس مقتول شد و این هر دو قبیله از هم هراسناک شدند، قبیله سگوند که در اراضی هرو ساکن بود و با خاک بروجرد پیوستگی داشت پناهنده درگاه شاهزاده حسام السلطنه و کارداران او را به طمع و طلب اراضی هرو جنبش دادند چندانکه شاهزاده حسام السلطنه لشکری ساز کرده و به خاک هرو آمده و سراپرده راست کرد و از این سوی شاهزاده محمود میرزا از مردم فیلی سپاهی خواست تا برادر رزم دهد و او را از خاک هرو بازپس نشاند.حسام السلطنه از قبایل باجلان و بیرانوند و یاراحمد و سگوند و هفت لنگ و چهارلنگ بختیاری قریب چهارده هزار تن لشکری فراهم کرد، آهنگ لرستان کرد و شاهزاده محمود میرزا از قبایل حسنوند، کاکاوند و ساکی و چواری و بیژنوند و جماعتی از قبایل پشتکوه که سپرده حسن خان والی فیلی بود، دوازده هزار تن انجمن کرد و در اراضی هرو لشکرگاه نمود.