بلا تردید

لغت نامه دهخدا

بلاتردید. [ ب ِ ت َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + تردید ) بدون تردید. بی گفتگو. ( فرهنگ فارسی معین ). بی گمان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). به عزم جزم. جازماً. منجزاً.

فرهنگ فارسی

بدون تردید بی گفتگو
بدون تردید ٠ بی گفتگو ٠ بی گمان ٠ به عزم جزم جازما ٠ منجزا ٠

جمله سازی با بلا تردید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بارکزایی‌ها به دو شاخه بلوچستانی و افغانستانی منشعب می‌شوند. هم در بلوچستان توانسته‌اند سال‌ها رهبری و حاکمیتی نیمه خود مختار داشته باشند و در ایرانشهر حکومت کنند و هم در افغانستان جزو دو طایفه مهم در حاکمیت بشمار می‌رفته‌اند و در مدت دویست سال شاه یا ملکه بلا تردید ازین طایفه بوده‌است و همین امر سبب شد در تمام ولایات افغانستان به عنوان امین و نماینده شاه حضور یابند و علاوه بر کنترل اوضاع توانستند زمین‌های بومیان را با ثروت خویش به تصرف درآورند و زندگی ممتازی داشته باشند، سیاست پرهیز از خشونت و مردم داری بتدریج باعث شد در تمام مناطق پذیرفته شوند، در سال‌های اخیر و با پایان یافتن سیستم ارباب و رعیتی رخوت و سستی در بارکزایی‌ها موجب کمرنگ شدن آن‌ها گردیده و دیگر شکوه و جلال سابق را ندارند. مخصوصاً که شخص ممتازی در راس حاکمیت از آن‌ها پشتیبانی نمی‌کند.