لغت نامه دهخدا
بصق. [ ب َ ] ( ع مص ) خدو انداختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خیو بیفکندن. ( زوزنی ). خدو انداختن بسیار. ( دزی ج 1 ص 92 ). || دوشیدن گوسپند آبستن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
بصق. [ ب َ ] ( ع مص ) خدو انداختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خیو بیفکندن. ( زوزنی ). خدو انداختن بسیار. ( دزی ج 1 ص 92 ). || دوشیدن گوسپند آبستن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
خدو انداختن. خیو بیفکندن. خدو انداختن بسیار. یا دوشیدن گوسپند آبستن را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فأ لذّ الماءكولات العسل و هو بصق من ذبابة و أ حلى المشروبات الماء و كفى باباحته وسباحته على وجه الا رض و أ على الملبوسات الديباج و هو من لعاب دودة و أ علىالمنكوحات النساء و هو مبال فى مبال و مثال لمثال.