کلمهی «بازیج» در فارسی چندین معنا دارد و کاربرد آن به بافت جمله و متن بستگی دارد. نخستین معنای آن مربوط به زمان شب است؛ «بازیج» یا «پازیره» به پاسی از شب یا ساعت شب اشاره دارد و در متون کهن فارسی برای مشخص کردن زمان استفاده میشده است. معنای دوم آن به وسایل کودکانه مربوط میشود: «بازیج» میتواند منجوق یا هر شیئی باشد که به گهواره بچهها آویزان میکنند تا کودک با آن بازی کند. در این کاربرد، واژهای مانند «بازپیچ» نیز به همین معنا به کار میرود و معمولاً به اشیاء رنگارنگ یا متحرک اطلاق میشود که سرگرمی و بازی کودک را فراهم میآورند. در معنای سوم، «بازیج» میتواند به زیورآلات و اشیای تزئینی نیز اشاره داشته باشد، مانند گردنبند، گلوبند، زنجیر یا تسبیح. در این موارد، واژه بیشتر در متون ادبی و تاریخی دیده میشود و به آویزها و زینتهای شخصی اشاره دارد.
بازیج
لغت نامه دهخدا
بازیج. ( اِ ) پاسی از شب که پازیره هم گویند. ( فرهنگ شعوری، ج 1 ص 154 ). ساعت شب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بازیره شود. || منجوقی که به گهواره بچه ها می آویزند و آنرا بازپیچ هم گویند. ( فرهنگ شعوری ). هر چیزی که جهت بازی کردن کودک به گهواره آویزان کنند. ( ناظم الاطباء ):
آید ز باغ بی سرود بازیج
دستت بکراغه ای بر آرد و ز پیچ.لبیبی ( از فرهنگ شعوری ).|| گردن بند. گلوبند. || زنجیر. || تسبیح. ( ناظم الاطباء ).