لغت نامه دهخدا
بار گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بار گذاشتن دیگ و جز آن، بر روی اجاق یا سه پایه که زیرآن آتش است نهادن پختن را: آبگوشت را بار گذاشتی ؟
بار گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بار گذاشتن دیگ و جز آن، بر روی اجاق یا سه پایه که زیرآن آتش است نهادن پختن را: آبگوشت را بار گذاشتی ؟
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جُم حلیمی خمرهای به بلندی تقریبی یک متر و مخروطی شکل است و برای تهیه حلیم به ترتیبی خاص گل میگیرند. این کار هنگام افروختن آتش مانع از ترکیدن خمره سفالی میشود. هیزم بار گذاشتن حلیم از کنده درخت نخل یا تا فال است و بافاصله در کنار خمرهها قرار میگیرند. تعداد آنها بین ۴ تا ۵ خمره است. به میزان دوسوم جُم از آب پر میشود و در ادامه ۵ کیلو بلغور گندم به آن اضافه میشود.