اصطراب

مترادف‌ها

اضطراب، نگرانی، دلشوره

متضادها

آرامش، اطمینان، آسودگی

لغت نامه دهخدا

اصطراب. [ اِ طِ ] ( ع مص ) اندک اندک فراهم آوردن شیر را در مشک و گذاشتن آن تا بخسبد و ترش گردد.( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اصطراب لبن؛ اندک اندک گرد آوردن شیر را در مشک و گذاشتن آنرا تا ترش شود. ( از قطر المحیط ). اصطراب شیر در مشک؛ کم کم گرد آوردن آن و فراگذاشتن تا بترشد. ( از اقرب الموارد ) ( ازالمنجد ). شیر بر هم دوشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

اندک اندک فراهم آوردن شیر را در مشک و گذاشتن آن تا بخسبد و ترش گردد. اصطراب لبن اندک اندک گرد آوردن شیر را در مشک و گذاشتن آنرا تا ترش شود.

جمله سازی با اصطراب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ماه گردون، هر زمان، از مهر روی ماه تست همچو مهر از رای خورشید جهان در اصطراب

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران