احتریز

لغت نامه دهخدا

احتریز. [ اِ ت ِ ] ( از ع، مص ) ممال احتراز:
گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من
عیار مدّعی کند از کشتن احتریز.سعدی.ز دشمن بهر حال کن احتریز.سعدی.

فرهنگ عمید

= احتراز: گر تیغ می زنی، سپر اینک وجود من / عیّار مدعی کند از دشمن احتریز (سعدی۲: ۴۶۱ ).

جمله سازی با احتریز

💡 چون شد که دل بحلقه زلفت پناه برد زخمی زبوی مشک اگر دارد احتریز

💡 نیّر بس از غنیمت تردامنی مرا کاهل ریا ز صحبت ما دارد احتریز

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز