لغت نامه دهخدا
مستودعات. [ م ُ ت َ دَ ] ( ع ص، اِ )ج ِ مستودع و مستودعة. امانتها و چیزهای امانت داشته شده. ( غیاث ) ( آنندراج ): فاما سِرّی از مستودعات قضا و مکنونات قدر دست رد بر پیشانی او نهاد.( سندبادنامه ص 61 ). رجوع به مستودع و استیداع شود.
مستودعات. [ م ُ ت َ دَ ] ( ع ص، اِ )ج ِ مستودع و مستودعة. امانتها و چیزهای امانت داشته شده. ( غیاث ) ( آنندراج ): فاما سِرّی از مستودعات قضا و مکنونات قدر دست رد بر پیشانی او نهاد.( سندبادنامه ص 61 ). رجوع به مستودع و استیداع شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ** و انما امهات الناس اوعية مستودعات و للانساب اباء:***