لغت نامه دهخدا
مراصد. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مرصد، به معنی محل نگهبانی و مراقبت و رصد است. ( از متن اللغة ). رصدگاهها. رجوع به مرصد شود. || مراصدالحیات؛ مکامنها. ( متن اللغة ). کمین گاهها. مکمن ها.
مراصد. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مرصد، به معنی محل نگهبانی و مراقبت و رصد است. ( از متن اللغة ). رصدگاهها. رجوع به مرصد شود. || مراصدالحیات؛ مکامنها. ( متن اللغة ). کمین گاهها. مکمن ها.
= مرصد
جمع مرصد
( اسم ) جمع مرصد: ۱ - کینگاهها. ۲ - محلهای رصد ستارگان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 240- اين موضع در نزديكمى عقر قرار دارد و از اراضىموصل به شمار مى آيد. مراصد الاطلاع 3/1196
💡 152- در مراصد الاطلاع مى گويد: ميّافارقين به فتح ميم و تشديد ياء،مشهورترين شهر در ديار بكر است.
💡 537- در مراصد الاطلاع گويد: عرينه محلى است كه در آن رستاست گويا در نواحىشام باشد
💡 242- حجينه يكى از روستاهاى بزرگموصل است كه در ناحيه دجله واقع شده است. مراصد الاطلاع 1/363
💡 239- دير اعور، در پشت كوفه است و آن را شخص معروع به نام اعور بناكرده است. مراصد الاطلاع 2/552.
💡 و باز با اعتماد به اخبار سيف، جغرافيا نويسانى چون حموى در معجم البلدان و عبدالمومندر كتاب مراصد الاطلاع به شرح خصوصيات اماكنى مانند اعلاب و اخابث، كه از آفريدههاى سيف است، در زمره اماكن واقعى روى كره زمين پرداخته اند!