لغت نامه دهخدا
محابر. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ محبرة، سیاهی دان. دوات. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ محبر. ( آنندراج ): روزگار خودرا در مواظبت دفاتر و محابر و محاضر و منابر میگذاشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 447 ). رجوع به محبرة شود.
- اصحاب محابر؛ علماء. مفتیان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| منشیان. اصحاب قلم.