لغت نامه دهخدا
قیماغ. [ ق َ / ق ِ ] ( ترکی، اِ ) سرشیر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خامه. رجوع به قیماق شود.
قیماغ. [ ق َ / ق ِ ] ( ترکی، اِ ) سرشیر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خامه. رجوع به قیماق شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای یار لطیف دلستان نازک قیماغ و عسل بیار و نان نازک
💡 قیماغ ز لطف عارض همچو شیر نان و عسل از لب و دهان نازک