قفندر

لغت نامه دهخدا

قفندر. [ ق َ ف َ دَ ] ( ع ص ) زشت پیکر ناخوش دیدار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قفدر شود. || درشت سخت سر. ( منتهی الارب ). شدیدالرأس. ( اقرب الموارد ). || خردسر. || سطبرپا. || کوتاه بالا گرداندام. || سپید. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با قفندر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درحديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام )منقول است كه هركه چهل روز در خانه او طنبور بنوازند حقتعالى بر او مسلط گرداندشيطانى را كه اورا قفندر ميگويند پس هيچ عضوى از اعضاى او نماند مگر آنكه شيطان برآن بنشيند پس چون چنين شود حيا از او برطرف شود وپروا نكند ازآنچه گويد يا شنود وغيرت از اوزايل شود تا آنكه اگر گرداند كه بازنانش زنا ميكنند غيرت نورزد.

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز