قطل

لغت نامه دهخدا

قطل. [ق َ ] ( ع مص ) بریدن. ( منتهی الارب ). قطع کردن. ( اقرب الموارد ): قطل عنقه؛ زد گردن او را. ( منتهی الارب ).
قطل. [ ق ُ طُ ] ( ع ص ) بریده. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ): جذع قطل؛ تنه بریده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قطیل شود.

جمله سازی با قطل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 5- شيخ السادة مجتبى بن داعى بن قاسم. ايشان نيز همچون بردارش از محدثان بزرگبوده، و قطل الدين از اين دو برادر روايت نقل كرده است.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز