قرمیش

لغت نامه دهخدا

قرمیش. [ ق ِ ] ( ع اِ ) مردم آمیخته از هر جنس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). قرمش. و شاید مأخوذ از ترکی قرش مش و قرش میش باشد.

جمله سازی با قرمیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سد گل سردار در روستای قرمیش شهرستان بوکان و منتهی‌الیه جلگهٔ وسیعی قرار دارد که کوهستان عظیم قراول در حد شرقی آن واقع شده‌است.