( قاذورة ) قاذورة. [ رَ ] ( ع ص ) مرد بدخوی و غیرتمند. || مردی که مکروه و ناخوش دارد چیزی را پس نخورد آن را. || مردناآمیزنده به مردم از بدخوئی. || شتر که در کرانه فروخوابد از شتران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) پلیدی و نجاست.( آنندراج ). || فاحشگی و زنا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شرب خمر و جز آن. ( ناظم الاطباء ).
(رَ یا رِ ) [ ع. قاذورة ] (اِ. ) ۱ - پلیدی، نجاست. ۲ - بدخو. ج. قاذورات.
۱. نجاست، از قبیل ادرار و مدفوع.
۲. کار زشت.
۳. گناه فاحش.
۴. زنا.
۵. پلیدی.
۶. مردار.
۷. کسی که به سبب بدخویی با دیگران مراوده و آمیزش نداشته باشد.
کارزشت، گناه فاحش، زنا، پلیدی، مردار
۱ - پلیدی نجاست جمع: قاذورات ۲ - زنا فاحشگی ۳ - شرب خمر و جز آن.
قاذورة
پلیدی، نج
بدخو.
قاذورات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و همچنين كلمات (قذارت ) و (رجس ) قريب المعناى با كلمه (نجاست ) است. ليكن قذارت دراصل به معناى دورى بوده: مثلا مى گفتند: (ناقه قذور)، يعنى شترى كه، هميشه از گلهشتران دورى مى كند، و يا مى گفتند: (رجل قاذوره ) يعنى مردى كه به خاطر بدخلقيش بامردم نمى جوشد، و از مردم دورى مى كند و حاضر نيست با آنان يك جا جمع شود، و(رجل مقذر) با فتحه ميم، يعنى مردى كه مورد نفرت و اجتناب مردم است.
💡 عمر گفت: اگر از راه حلال به دست آورده بودى و باميل خود پرداخت مى كردى،منظور مى داشتم،ولى تو از نقطه دور((حجر))بحرين آمده اىومى گويى: مردم اين اموال را براى تو مى آورده اند ومال خدا و مسلمانان نيست ؟! مادرت ((اميمه )) چون تو قاذوره اى را فقط براى چراندن الاغهازاييده است (535).