فرخاری

مترادف‌ها

پلنگ

لغت نامه دهخدا

فرخاری. [ ف َ ] ( ص نسبی ) منسوب به فرخار. ( یادداشت به خط مؤلف ):
برخوردن تو باشد از دولت و از نعمت
از مجلس شاهانه از لعبت فرخاری.منوچهری.چو بت ز کعبه نگونسار بر زمین افتند
به پیش قبله رویت بتان فرخاری.سعدی.رجوع به فرخار شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به فرخار

جمله سازی با فرخاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تمام عشوه چو سیمینبران نوشادی همه کرشمه چو مه طلعتان فرخاری

💡 چو بت به کعبه نگونسار بر زمین افتد به پیش قبله رویت بتان فرخاری

💡 بیک شبیخون گیسو کشان بروم آری ز زنگبار دوصد ماه روی فرخاری

💡 اگر نهند به فرقش شهان با شوکت وگر کشند به چشمش بتان فرخاری

💡 درآمد شب بسان طره خوبان فرخاری وز آن پر مشک اذفر گشت روی صفحه غبرا

💡 بر خوردن تو باشد: از دولت و از نعمت از مجلس شاهانه، وز لعبت فرخاری

💡 در افسانه‌های قدیمی، موجوداتی مانند فرخاری با چشمان درخشان و قدرت بسیار زیاد، به عنوان نماد قدرت و زیبایی در طبیعت توصیف شده‌اند.

💡 مشاهده مستقیم یک فرخاری در حیات‌وحش نیازمند صبر بسیار زیاد و رعایت نکات ایمنی برای جلوگیری از هرگونه برخورد خطرناک با این حیوان است.

💡 زیست‌شناسان برای حفاظت از گونه‌های در معرض خطر، از جمله فرخاری، برنامه‌های ویژه‌ای را جهت بازسازی زیستگاه‌های طبیعی آن‌ها در جنگل‌ها اجرا می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران