فرخاری

لغت نامه دهخدا

فرخاری. [ ف َ ] ( ص نسبی ) منسوب به فرخار. ( یادداشت به خط مؤلف ):
برخوردن تو باشد از دولت و از نعمت
از مجلس شاهانه از لعبت فرخاری.منوچهری.چو بت ز کعبه نگونسار بر زمین افتند
به پیش قبله رویت بتان فرخاری.سعدی.رجوع به فرخار شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به فرخار

جمله سازی با فرخاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تمام عشوه چو سیمینبران نوشادی همه کرشمه چو مه طلعتان فرخاری

💡 چو بت به کعبه نگونسار بر زمین افتد به پیش قبله رویت بتان فرخاری

💡 بیک شبیخون گیسو کشان بروم آری ز زنگبار دوصد ماه روی فرخاری

💡 اگر نهند به فرقش شهان با شوکت وگر کشند به چشمش بتان فرخاری

💡 درآمد شب بسان طره خوبان فرخاری وز آن پر مشک اذفر گشت روی صفحه غبرا

💡 بر خوردن تو باشد: از دولت و از نعمت از مجلس شاهانه، وز لعبت فرخاری

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز