لغت نامه دهخدا
غله فروش. [ غ َل ْ ل َ / ل ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) کسی که حبوب از قبیل گندم و جو فروشد. ( ناظم الاطباء ). آنکه غله فروشد. فروشنده غله. رجوع به غَلّه شود: غله فروش مادام بد بود و بدنیت... ( منتخب قابوسنامه ص 178 ).
غله فروش. [ غ َل ْ ل َ / ل ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) کسی که حبوب از قبیل گندم و جو فروشد. ( ناظم الاطباء ). آنکه غله فروشد. فروشنده غله. رجوع به غَلّه شود: غله فروش مادام بد بود و بدنیت... ( منتخب قابوسنامه ص 178 ).
( صفت ) کسی که حبوب از قبیل گندم و جو و ارزن و جز آنها فروشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتى براى تحويل گندم به انبارى بسته و پدرش پشت در خوابيده است و اتفاقا كليدانبار هم در جيب اوست. جوان غله فروش چون شخصى چون شخصى با تربيت و فهميدهبود، به احترام پدرش از مشترى عذر خواهى كرده و گفت. متاءسفانه !تحويل گندم بستگى به بيدارى پدرم دارد و من نمى توانم او را از خواب بيدار كرده واسباب ناراحتى اش را فراهم كنم؛ به همين جهت اگر صبر كنى تا پدرم بيدار شود منمقدارى از مبلغ كالا به تو تخفيف خواهم داد و اگر نمى توانى صبر كنى لطفا از جاىديگرى جنس مورد نياز خود را تهيه كن !