لغت نامه دهخدا
عیب نمودن. [ ع َ / ع ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) نشان دادن عیب. نمایاندن نقص و عیب. || عیب کردن. ایراد گرفتن:
سوزنی گر نکشد سرمه بینش در چشم
نتوان عیب نمودن نفس عیسی را.صائب ( از آنندراج ).
عیب نمودن. [ ع َ / ع ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) نشان دادن عیب. نمایاندن نقص و عیب. || عیب کردن. ایراد گرفتن:
سوزنی گر نکشد سرمه بینش در چشم
نتوان عیب نمودن نفس عیسی را.صائب ( از آنندراج ).
نشان دادن عیب نمایاندن نقص و عیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوزنی گر نکشد سرمه بینش در چشم نتوان عیب نمودن نفس عیسی را