عواری

لغت نامه دهخدا

عواری. [ ع َ / ع َ ری ی ] ( ع اِ ) ج ِ عاریة [ ی َ / ری ی َ ].( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به عاریة شود.
عواری. [ ع ُوْ وا را ] ( ع اِ ) درختی است که از آن گردن بندها سازند در مکه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). درختی است که میوه های نورسیده آن را میگیرند و پس از شکستن و خشک کردن آن، بر باد میدهند و در ظرفهایی به مکه حمل میکنند و به فروش میرسانند و از آن گردن بندها میسازند. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با عواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان کایزد همیشه بی عوارست تو ایزد نیستی و بی عواری

💡 در عشق دلا عیب و عواری نبود وانجا که بود ز عشق عاری نبود