واژه «مستفید» یک واژه عربی است که از ریشه «استفاده» گرفته شده و در زبان فارسی نیز بهصورت گسترده در متون ادبی، علمی و اخلاقی به کار رفته است. این واژه در اصل به معنای کسی است که از چیزی بهره و فایده میگیرد و از آن نفع یا سودی به دست میآورد. در معنای دقیقتر، «مستفید» به فردی گفته میشود که در حال بهرهبرداری از دانش، تجربه، مال یا هر نوع امکان سودمند دیگر است و آن را برای بهبود وضعیت خود به کار میگیرد. این مفهوم هم در حوزه مادی و هم در حوزه معنوی قابل استفاده است، زیرا انسان میتواند از علم، نصیحت یا تجربه نیز بهرهمند شود. از نظر ساختار زبانی، این واژه اسم فاعل از فعل «استفاده کردن» است و نشاندهنده حالت فعال دریافت سود یا فایده میباشد. در متون کلاسیک فارسی، «مستفید» اغلب در کنار واژههایی مانند بهرهمند، سودمند و فایدهگیرنده به کار رفته است و معنای نزدیکی با آنها دارد. این واژه در ادبیات اخلاقی نیز کاربرد داشته و به کسی اشاره میکند که از سخن حکیمان، پند بزرگان یا دانش آموزگاران بهره میگیرد. در متون عرفانی، مستفید بودن گاه به معنای دریافت معنویت و رشد روحی از طریق تجربه یا تعلیم نیز به کار رفته است. بنابراین این واژه صرفاً به سود مادی محدود نمیشود و حوزه معنایی گستردهتری دارد. در نتیجه، معنای دقیق این کلمه عبارت است از فردی که از چیزی بهره و فایده میبرد و از آن سود یا منفعتی به دست میآورد، چه در زمینه مادی و چه در زمینه معنوی.
مستفید
لغت نامه دهخدا
مستفید. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استفادة. فائده گیرنده و فائده خواهنده. ( آنندراج ). فائده گیر. سودخواه. فائده طلب. خواهنده سود و فایده. بهره مند. سودمند. استفاده کننده. طالب فائده. و رجوع به استفاده شود: آنچه ممکن شد در تفهیم متعلم و تلقین مستفید در شرح و بسط تقدیم افتاد. ( کلیله و دمنه ). [ ابومنصور ] کاتب...بود... مشتری مشتری سعادت او و کیوان مستفید دهای او. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 283 ). بر زبان قلم به سمع مستفیدان رسانیده آید. ( جهانگشای جوینی ).
مستفیدی اعجمی شد آن کلیم
تا عجمیان را کند زان سر علیم.مولوی ( مثنوی ).گر پذیرند آن نفاقش را رهید
شد نفاقش عین صدق مستفید.مولوی ( مثنوی ).- مستفید شدن؛ سودمند شدن. ( ناظم الاطباء ).
- مستفید گشتن؛ بهره مند گشتن. سود بردن: چه شود اگر در این خطه روزی چند بیاسائی تا به خدمت تو مستفید گردیم. ( گلستان ). اما به شنیدن این حکایت مستفید گشتم. ( گلستان ). دیگران هم به برکت انفاس شما مستفید گردند. ( گلستان ). بدین حکایت که شنیدم مستفید گشتم و امثال مرا همه عمر این نصیحت به کار آید. ( گلستان ).
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) استفاده کننده، فایده گیرنده، بهره مند.
فرهنگ عمید
۱. استفاده کننده، فایده گیرنده، بهره مند.
۲. کسی که طلب بهره و فایده بکند.
فرهنگ فارسی
استفاده کننده، فائده گیرنده، کسی که طلب بهره وفائده بکند
( اسم ) فایده گیرنده سود خواهنده بهره مند: ومواعظ بسیار لایق هر حکایت در و زیادت گردانید تامستفیدان ادب... را بمطالع. آن رغبت زیادت گردد. جمع: مستفیدین.
جمله سازی با مستفید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم تا که بگوییم توی حاضر و مستفید من
💡 باز بهر مصلحت بازش کشید که به خویش آ باز رو ای مستفید
💡 به حرف هیچ کس انگشت اعتراض منه که مستفید شود از تو و عدو گردد
💡 پیوسته نقشبند ز کلک تو مستفید دایم صدف گشای زلعل تو ترجمان
💡 صاحبا قرآن مجدت گر فرستی یک دو روز گردم از آیات و الفاظ مجدش مستفید