لغت نامه دهخدا
عنان ور. [ ع ِ وَ ] ( ص مرکب ) کنایه از سوارکار و ماهر در سواری است: شیخ ما گفت روزی همه عنان وران بر سر کوی بایزید رسیدند. ( اسرارالتوحید ص 240 ).
عنان ور. [ ع ِ وَ ] ( ص مرکب ) کنایه از سوارکار و ماهر در سواری است: شیخ ما گفت روزی همه عنان وران بر سر کوی بایزید رسیدند. ( اسرارالتوحید ص 240 ).
کنایه از سوار کار و ماهر در سواری است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه نیرویِ بازو و نه زور پای مکن بر عنان ور کیب آزمای
💡 گر به تیغم می زند دستش ببوسم چون عنان ور به جورم می کشد دست من و دامان عشق