طینی

مترادف‌ها

گلی، خاکی

متضادها

آسمانی، روحانی

لغت نامه دهخدا

طینی. [ نی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب بفروشنده ٔگِل ِ شور که مردم آن را میخورند. ( انساب سمعانی ).

جمله سازی با طینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به روز جلوه ملایک تو را سجود کنند بنشنوند ز ابلیسیان که تو طینی

💡 ز آدمی که بود بی مثل و ندید دیده ابلیس جز طینی ندید

💡 وطن مر تو را در جهان برین است تو هرچند امروز در تیره طینی

💡 همزاد روح پاکی گرچه زآب و خاکی عم زاد حور عینی گرچه ز ماء و طینی

💡 عقل گفتا ملک نهادی هست زبده نوع مائی و طینی

💡 ترا آن دیده نبود ور نه دلدار تجلی کرده از هر ماء و طینی

💡 بافت زمین در این منطقه بسیار طینی است و به همین دلیل در فصل‌های بارانی، حرکت وسایل نقلیه سنگین در جاده‌های خاکی با دشواری بسیار زیادی همراه است.

💡 سفالگران حرفه‌ای از خاک طینی با کیفیت بالا برای ساخت ظروف هنری استفاده می‌کنند که پس از پخت در کوره، استحکام و زیبایی بسیار چشمگیری پیدا می‌کنند.

💡 پس از بارش‌های شدید و مداوم، زمین‌های اطراف رودخانه کاملاً طینی شدند و باعث ایجاد لایه‌ای ضخیم و لغزنده بر روی تمامی مسیرهای پیاده‌روی منطقه گشتند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران