صوفیی
مترادفها
عارف، درویش، اهل عرفان
لغت نامه دهخدا
صوفیی. ( حامص ) رجوع به صوفیئی شود.
فرهنگ فارسی
صوفیگری تصوف.
جمله سازی با صوفیی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صوفیی را گفت خواجهٔ سیمپاش ای قدمهای ترا جانم فراش
💡 صوفیی گفت آنک او بودت پدر هرگزش این روز هم نامد به سر
💡 صوفیی راه یقین می پیمود پا به میدان توکل می سود
💡 صوفیی میرفت چون بیحاصلی زد قفای محکمش سنگین دلی
💡 قول قوال چون بدین منوال گرم شد جست صوفیی فی الحال
💡 صوفیی را گفت مردی نامدار کای اخی چون میگذاری روزگار