صلح و صفا
مترادفها
آشتی، آرامش، صلح و دوستی
متضادها
جنگ، خصومت
لغت نامه دهخدا
صلح و صفا. [ ص ُ ح ُ ص َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) آشتی کردن. صلح کردن. سازش کردن. رجوع به صلح شود.
فرهنگ فارسی
آشتی کردن
جمله سازی با صلح و صفا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپر صلح و صفا دارم و شمشیر محبت با تو آن پنجه نبینم که به پیکار من آیی
💡 من با هر كسى به شما بجنگد در ستيزم، و با هر كسى كه با شما در سلم و آشتىباشد، من نى در صلح و صفا هستم.))
💡 آرى ! همه بديهاى مرا محو كن و عارى را كه بر قلب من مستولى است محو كن ! تا من و تواز اين لحظه در صلح و صفا باشيم.))
💡 بباید روزگار صافی و صلح و صفا روزی به جان دوستان آن روز، دیگر کین نمیماند
💡 میان خسرو و شیرین همه صلح و صفا باشد اگر فرهاد کوه افکن کنون با خسروش جنگست
💡 چو جنگ آغازد آن بدخو نیاید بر زمین پایم ازین شادی که دستش در دم صلح و صفا بوسم