شقوت

لغت نامه دهخدا

شقوت. [ ش َق ْ وَ ] ( از ع، اِمص ) شقوة. بدبختی. ( دهار ). شقوه. شقاء. شقاوت. ( یادداشت مؤلف ). || سختی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شقوة و مترادفات دیگر شود.
شقوة. [ ش َق ْ / ش ِق ْ وَ ] ( ع اِمص ) بدبختی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). شقا. شقاء. شقاوت. شدت. عسرت. سختی. بدبختی. شقوت. ( یادداشت مؤلف ). تنگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). و رجوع به شقوت و مترادفات دیگر شود.
شقوة. [ ش َ ق ْ / ش ِ ق ْ وَ ] ( ع مص ) شقا. شقاء. شقاوة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). بدبخت شدن. ( آنندراج ). رجوع به شقا و شقاء شود.

فرهنگ فارسی

شقوه بدبختی یا سختی.

جمله سازی با شقوت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اهل وحدت را به شقوت کرده حکم بسته‌شان در ربقهٔ صم و بکم

💡 سعدت ازلی با ولی اوست مدام شقوت ابدی با عدوی اوست مقیم

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز