دمغ شدن
مترادفها
مبهوت شدن، حیرتزده شدن، مات و مبهوت شدن
متضادها
هوشیار شدن، بیدار شدن
لغت نامه دهخدا
دمغ شدن. [ دَ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خجل و شرمسار گشتن. ( ناظم الاطباء ). || بشکسته شدن. حالتی که دست دهد کسی را که ناگهان به دیدن یا شنیدن از انتظاری مأیوس گردد. از فقدان منتظری بهم برآمدن. بعد از انتظاری شدید جواب یأس شنیدن. پس از چشم داشتی سخت دفعتاً نومید گشتن با امیدواری قلبی ناگهان مأیوس گشتن. بدان سان که در ملامح او اثر یأس ظاهر گردد. دمق شدن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
خجل شرمسار گشتن.
جمله سازی با دمغ شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به عنوان مثال اسم مرکب letdown به معنای حالگیری و ضدحال است که از فعل عبارتی let down به معنای ناامید کردن ساخته شدهاست. همچنین صفت let down به معنای دمغ و پکر از همین فعل عبارتی به وجود میآید. نمونه دیگر که در این خصوص میتوان ذکر کرد، اسم layout (هزینه و خرجکرد) است که از فعل عبارتی lay out (هزینه هنگفتی کردن) استخراج میگردد.