شتاب رفتن

لغت نامه دهخدا

شتاب رفتن. [ ش ِ رَت َ ] ( مص مرکب ) به عجله رفتن. به تعجیل رفتن. اِفعِنجاج. اِکتِیار. اِمتِلال. اِهتِباص. تَمَعﱡج. تَهَدکُر. دَرقَلَة. دَلَظ. شَغر. طَقو. عَفق. عِفاق. عَمج. کَلسَمَة. لَحب. مَطو. نَسل. نَسَلان. نَجش. نِجاشَة. هَبذ. هَبهَبَة. هَذرَفَة. هَذَلان. هَذوف. هَردَجَة. هَروَلَة. هَطَق. هَفیف. هَقَط. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بعجله رفتن بتعجیل رفتن

جمله سازی با شتاب رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیر آمدن و شتاب رفتن آیین گل است در گلستان

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز