شاه مردی

مترادف‌ها

مردانگی، جوانمردی، پهلوانی

متضادها

بزدلی، فرومایگی

لغت نامه دهخدا

شاه مردی. [ م ُ ] ( اِ مرکب ) شاه میری. در اصطلاح عامه سالی را گویند که شاه در آن سال میرد چه در سابق بعلت مردن شاه امنیت کشور مشوش میشد، میگفتند: در سال شاه مردی، یعنی سالی که شاه مرد و اغتشاش شد.
شاه مردی. [ م َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس. دارای 400 تن سکنه. آب آن از چاه. محصول آن خرما است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

یا شاه میری. در اصطلاح عامه سالی را گویند که شاه در آن سال میرد چه در سابق بعلت مردن شاه امنیت کشور مشوش میشد میگفتند: در سال شاه مردی یعنی سالیکه شاه مرد و اغتشاش شد.

جمله سازی با شاه مردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاه مردی را بنزد خویش خواند گفت عرض بندگی باید رساند

💡 آن سرباز با نمایش شاه مردی و شجاعت بی‌نظیر خود در میدان جنگ، توانست جان هم‌رزمانش را نجات دهد و نام خود را در تاریخ ثبت کند.

💡 بسیاری از مردم آن رهبر بزرگ را به دلیل شاه مردی و عدالت‌طلبی‌اش در برخورد با دشمنان و حامیان، بسیار مورد احترام و ستایش قرار می‌دادند.

💡 ویژگی‌هایی مانند صداقت، فداکاری و ایستادگی در برابر ظلم، از عناصر اصلی شاه مردی هستند که در داستان‌های حماسی قهرمانان باستان بسیار شنیده می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران