شادمانگی

لغت نامه دهخدا

شادمانگی. [ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) شادمانی: تا نماز شام غارتی آوردند و همه می بخشیدند و منجم مالی یافت صامت و ناطق و کاغذها و دویت خانه سلطانی گرد کردند و بیشتر ضایع شده بود نسختی چند و کتابی چند یافتند و بدان شادمانگی نمودند. ( تاریخ بیهقی چ غنی - فیاض ص 628 ). اما بدان نامه بیارامید و همه نفرتها زایل گشت و قرار گرفت و مرد بشادمانگی برفت. ( ایضاً تاریخ بیهقی ص 91 ). منتصر به بخارا آمد و اهل بخارا بقدوم او شادمانگی نمودند و یکدیگر را تهنیت میکردند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 180 ).

فرهنگ عمید

شادمانی، خوشحالی.

جمله سازی با شادمانگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نارایان به مناسبت‌های مختلف مدتی را در دانشگاه‌های آمریکا گذراند، و در دههٔ ۱۹۸۰، در یک دوره مجلس اعلای هند به عنوان عضو منتخب خدمت کرد. در پیرسالی، رمان مالگودی دیگری به نام «دنیای ناگاراج» (۱۹۹۰) به چاپ رساند، و از پی آن در سال ۱۹۹۳ سه داستان «قصه‌های مادربزرگ» را منتشر کرد. او با این همه از نشستن در ایوان خانه و تماشای پروانه‌ها لذت می‌برد. نارایان می‌گفت: «فراموشی عطیه‌ای گرانسنگ است.» و در سال ۱۹۹۴، در باب هستی و کرنش در برابر رخدادها گفت: «راه عملی زندگی توام با آرامش، فراموش کردن گذشته و زیستن در اکنون، عیش در لحظه، وداع بی‌افسوس با شادمانگی‌ها، و باور حتمیت استحاله و تغییر است.» زندگینامه‌ای نیز از دوران اول حیات نارایان به قلم سوزان و. ن. رم چاپ شده‌است.