سیهی

لغت نامه دهخدا

سیهی. [ ی َ ] ( حامص ) سیاه بودن:
صحبت ابلهان چو دیگ تهی است
از درون خالی از برون سیهی است.سنایی.به اندکی سیهی بر سرم سپاس نهند
بشرط آنکه دگر درد سر نیارم پیش.انوری.

فرهنگ فارسی

سیاه بودن

جمله سازی با سیهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لشکر فقر شود منهزم از ساحت دهر چون کند خیل سخا از سر کلکت سیهی

💡 چون دود و چون شبه سیهی و دل مرا چون نار تفته‌ای و چو الماس سفته‌ای

💡 ما را به بلای سیهی‌کرد مقابل یارب‌که بسوزد کف آیینه‌گر داغ

💡 تازه است دایم از سیهی داغ عندلیب در گلشنی که زاغ و زغن بی نهایت است

💡 از طرهٔ مشگینت روز سیهی دارم باشد که شبی بینم بر گردن خویشش غل

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز