لغت نامه دهخدا
باشر. [ ش ِ ]( اِخ ) دژی است نزدیک حلب. ( آنندراج ). قلعه ای است نزدیک حلب و آنرا تل باشر نیز گویند. ( ناظم الاطباء ).
باشر. [ ش ِ ]( اِخ ) دژی است نزدیک حلب. ( آنندراج ). قلعه ای است نزدیک حلب و آنرا تل باشر نیز گویند. ( ناظم الاطباء ).
دژی نزدیک حلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سال ۱۱۵۱ م، مسعود در حمله به پادگانهای بیزانس شرکت کرد. امیران ارتقی نیز برای استفاده از شرایط به نفع خود، در این حمله شرکت کردند. عِینتاب و دلوک به دست مسعود افتاد و امیر ماردین بر سیمساط و بیره مسلط گردید. راوندان به دست نورالدین افتاد و پادگان تل باشر در ژوئیه ۱۱۵۱ م تسلیم حسان، یکی از فرمانده نورالدین شد.