سیه روز
مترادفها
روز سیاه
متضادها
روزهای روشن، روزهای خوش
لغت نامه دهخدا
سیه روز. [ ی َه ْ ] ( ص مرکب ) بدبخت. بی طالع. محروم. ( ناظم الاطباء ):
چنین پنداشت فرهاد سیه روز
که او را بود خواهد نیک آن روز.نظامی.مجنون ز گزاف این سیه روز
برزد زدل آتشی جگرسوز.نظامی.|| مظلوم. ستمکش. || دلتنگ و حزین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سیاه روز شود.
فرهنگ فارسی
بدبخت و بی طالع و محروم
جمله سازی با سیه روز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رحمی به سیه روزی ما سوختگان کن تا زنگ خط آیینه ماهت نگرفته است
💡 به عاشقان سیه روز خنده بیدردی است ترا که صبح بناگوش شام می گردد
💡 اختر ما ز سیه روزی طالع داغ است دیده شور خورد خون جگر از رخ زشت
💡 میکند سودای زلفش روز مسکینان سیاه ای سیه روزان مسکین، ترک این سودا کنید
💡 چونک سپید است و سیه روز و شب عمر همه عمر دگر جو که بود ساده چو نور صمدی
💡 دل ازین عمر سیه روز بتنگ آمده است شمع کوتاهی شب را زخدا می خواهد