لغت نامه دهخدا
سیه روئی. [ ی َه ْ ] ( حامص مرکب ) سیه روی گشتن:
سیه روئی ز ممکن در دو عالم
جدا هرگز نشد واﷲ اعلم.شیخ محمود شبستری.
سیه روئی. [ ی َه ْ ] ( حامص مرکب ) سیه روی گشتن:
سیه روئی ز ممکن در دو عالم
جدا هرگز نشد واﷲ اعلم.شیخ محمود شبستری.
سیه روی گشتن
💡 سیه روئی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد والله اعلم
💡 کای گروه منهیان با شکوه این سیه روئی که شوید زین وجوه
💡 ولی مپسند کز بی مهری یار سیه روئی کشم در پیش دلدار
💡 بده توفیقم از عصیان قد من چون دو تا گردد نگه دار از سیه روئی و بدنامی نگینم را
💡 سال بی گه گشت و وقتت گشت طی جز سیه روئی و فعل زشت نی