لغت نامه دهخدا
سینه سر. [ ن َ / ن ِ س َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان اجارودبخش گرمی شهرستان اردبیل. دارای 220 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
سینه سر. [ ن َ / ن ِ س َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان اجارودبخش گرمی شهرستان اردبیل. دارای 220 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
دهی است جزئ دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل.
سینه سر نام روستایی در دهستان اجارود شرقی، بخش موران، شهرستان گرمی، استان اردبیل است که طبق سرشماری نفوس و مسکن مرکز آمار ایران ۷۲ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی نی به نظارهات دل خون شدهام از روزن سینه سر برون آورده
💡 در سینه سر عشق زخامی نهفته ایم پنهان رموز شعله به خس می کنیم ما
💡 تنم محو است وجان و سینه سر نیز که جانم پیش از آن شاه است امشب
💡 چون ماه علمش از افق سینه سر زند اقلیم جهل را غم شبهای تار نیست
💡 خونابه نیست بر مژه ام آتش دل است کز چاک سینه سر زد و در چشم تر گرفت
💡 همچون کشف به سینه سر اندر کشد اجل آنجا که نیزهٔ تو بر افراخت یال را